تبليغاتX
من ، خبر ، خاطره

 سال 1365 نزديك به سه سال بود كه من به خبرگزاري جمهوري اسلامي ( ايرنا )‌رفته بودم . عصر يك روز تابستاني به گروه اجتماعي اين خبرگزاري گزارشي رسيد كه مي گفت ، در مركز طبي كودكان قريب ( بعدا نام آن به دكتر اهري تغيير يافت در جنوب بيمارستان امام خميني"ره "  ) پسر بچه بيماري بستري شده  است كه نوع بيماري او را نمي دانند و در بيمارستان قويا شايع است هر كس حتي ازنزديكي او عبور كند !! به بيماري او مبتلا مي شود !!! اطلاعات علمي بيشتري نداده و البته گفته بودند كه پرستاران و پزشكان بيمارستان به بستري شدن اين بيمار اعتراض كرده اند و گفته اند جان آنها و ديگر بيماران در خطر است و بخشي كه بيمار در آن هست ، كاملا قرنطينه شده  است و چه و چه !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در سه شنبه دهم آذر 1388 و ساعت 12:18 |

شايد دوستاني باشند كه بخواهند به هر دليل . از منظر خود ايراد و اشكالي به نظام  يك خاطره -  ميزان راي ملت است انتخاباتي ايران داشته باشند ، حرف و قطعا استدلال آنها نيز به جاي خود شنيدني است و شايد هم جواب هايي داشته باشد. منظور و قصد من دراين نوشته ورود به اين بخش از مسايل نيست ، من مي خواهم با نقل يك خاطره عيني كه خودم به شخصا شاهد آن بودم ، توجه يكايك عزيزان را به نقش و سهم راي آنها در تعيين آينده كشور و جهت وتمايل آن جلب كنم و باور كنيم كه " ميزان راي ملت است ."


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 10:32 |

سالروز شهادت ام ابيها ، ام الشهدا ،‌ام الائمه ، ام المومنين ، بنت رسول الله (ص) حضرت صديقه طاهره (س)  تسليت باد

رئوف پيشدار

 

 

+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 10:53 |

 اپيزود اول :

   عمليات بيت المقدس كه شروع شد دشمن كنار اهواز بود . چند كيلومتري با آن فاصله سالروز آزادي خرمشهر مبارك باد داشت . يك ذره پشت خط آهن – جاده را عراقي ها گرفته بودند . پادگان حميد در اشغال بود . سايت ها دراختيار دشمن بود . دژ را عراقي ها همان اول جنگ گرفته بودند و…  آزاد سازي خرمشهر حالا ديگر به يك خواست تمام و كمال ملي تبديل شده بود . بچه و بزرگ همه به خرمشهر فكر مي كردند . سقوط خرمشهر داغ بزرگي بر دل و روح هر ايراني بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 11:15 |

 حاج آقا همسايه  روبرويي ما صبح جمعه اي كه گذشت ، نوبت دعاي ندبه در منزل داشتند. هيات .... همه آمده بودند . حاج آقاي معروف ما هم با پژوي پلاك قرمز آمده بود. اين حاج آقا را قبلا عكس تزييني است و ربطي به اين نوشته ندارد .هم يكبار دم در خانه حاجي همسايه ديده بودم . آن بار براي عروسي دختر حاج آقا آمده بود .آن بار هم با پلاك قرمز . حاج آقا براي آنكه همسايه ها همه ازفيض دعا بهره مند شوند ، بلندگوي بزرگي را توي راهروي خانه نصب كرده بود كه صداي آن چند خانه اون ورتر هم شنيده مي شد. همسايه ها صبح جمعه همه فيض اجباري بردند مثل من كه فقط صبح جمعه وقت دارم بخوابم . ميهمان هاي حاجي ماشين ها را سرتاسر كوچه پارك كرده بودند . آنهايي كه جايي پيدا نكرده بودند ، ماشين را جلو درخانه ها گذاشته  و مشغول فيض بردن شده بودند. چند نفري از همسايه ها براي آنكه كاري داشتند و بايد بيرون مي رفتند، دنبال صاحبان خودروها رفتند . من ترجيح دادم فيض آنها را منقض نكنم!  دعا كه تمام شد ساعتي هم توي كوچه جلسه بود . آنقدر بلند و بلند حرف مي زدند كه مي شد خيلي از آن حرفها را شنيد . آخرش همه تقبل الله گفتند و رفتند . من هم حاجي را دعا ! كردم كه ما را به فيض اجباري رساند. حاجي وقتي خانه اش را مي ساخت از برق عمومي استفاده مي كرد . جوشكاري پدر همسايه ها و وسايل آنها را در آورده بود. حاجي حتي يكبار هم از آنها عذرخواهي نكرد ، مهم نيست !! هنوز فكر مي كنم حاجي چطور پول اداره برق را داد .

+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 8:22 |
عيد نوروز مبارك
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 9:11 |

احمد از معاونت خبري، خبرگزاري جمهوري اسلامي كناره گرفته بود. مدتها بود كه از آن خبر داشتم ولي هنوز تو سازمان رسما اعلام نشده بود . رييس وقت بيناد مستضعفان كه معاون نخست وزير هم بود،  از مدتها قبل از من كه آن زمان سردبير ماهنامه "بنياد "  هم بودم ، خواسته بود تا با احمد صحبت كنم كه اگر بپذيرد به بنياد بيايد و معاونت فرهنگي بنياد را  قبول كند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 10:23 |

دهه 1980 ميلادي در لبنان ماموريت خبري داشتم . اسراييل بخش هاي بزرگي از لبنان در جنوب اين كشور را كاملا در اشغال خود داشت .

در سال 1982 بود كه بيروت به عنوان اولين پايتخت كشوري عربي به اشغال اسراييل در آمد.

خاطره من مربوط به يك و يا دوسال بعد از خروج اسراييل از بيروت است. در آن سال من به همراه گروهي ايراني كه در آن سال به لبنان آمده بود ، با اصرار همكارم مصيب نعيمي نماينده وقت خبرگزاري جمهوري اسلامي در بيروت راهي جنوب لبنان شديم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 12:0 |

در سال هاي پاياني دهه 1990 ميلادي دو بار به هنگام ماموريت بوریس نیکولایویچ یلتسینخبري در آسياي مرکزي يلتسين را ديدم. قدي متوسط داشت، نسبتاً چاق و صورتي گوشت آلود و سفيد با گونه هاي کمي صورتي و صدايي فوق العاده بم. اول بار به آلماتي پايتخت سابق قزاقستان آمده بود. شماري از وزرا و فرماندهان ارشد ارتش روسيه با او همراه بودند تا با نور سلطان نظربايف رئيس جمهوري قزاقستان قراردادي ازجمله در تکميل طرح برچيدن موشک هاي هسته يي بالستيک مستقر در خاک قزاقستان که از دوران شوروي باقي مانده بود، امضا کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 11:45 |

  يكي از خاطراتي كه در طول بيش از 30سال كار خبري هرگز از ذهنم پاك نمي شود ، ديدار با پيرمردي از شبه قاره هند در مراسم حج سال 1373 بود كه آن سال خداوند توفيق زيارت خانه اش را به من اعطا كرد . آن خاطره هميشه ماندگار ، در كنار حرم شريف الهي رقم خورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 8:15 |

سامی الحاج» برای بسیاری از مردم جهان امروز نامی کاملاً شناخته شده است. او فیلمبردار شبکه تلویزیونی الجزیره است که بیش از هفت سال را در زندان مخوف گوانتانامو در خلیج کوبا در اسارت ارتش امریکا سامي الحاج به سر برد.

با سامی در افغانستان آشنا شدم. پاییز سال ۱۳۸۰، او در قالب گروه خبری تلویزیون الجزیره و من از ايرنا، به افغانستان رفته بودیم تا اخبار تهاجم امریکا به این کشور را که به سقوط حکومت پنج ساله طالبان منجر شد، پوشش خبری دهیم.

تیم خبری همراه سامی را خبرنگاری به نام «ریما» که زنی لبنانی است، ریاست می کرد و یک صدابردار و دو نیروی فنی و گروهی، راننده های عمدتاً محلی نیز با آنها بودند و در هتل کنتیننتال کابل برای خود دفتر زده و تجهیزات شان را مستقر کرده بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 8:23 |

 فردا در آخرين‌ سه‌ شنبه‌ شب‌ سال‌، جشن‌ قديمي‌ چهارشنبه‌سوري‌ خواهد بود. صداي‌ انفجارهاي‌ گاه‌ و بي‌ گاه‌ ترقه‌هاي‌ شبيه‌ به‌ بمب‌! از هفته‌ها قبل‌، خبر از نزديك‌ شدن‌ آن‌ آخرين‌ سه‌ شنبه‌ شبي‌ مي‌دهد كه‌ طبق‌ يك‌ قاعده‌ خانوادگي‌ در سال‌هاي‌ اخير، همه‌ اعضاي‌ خانواده‌ من‌ از قبل‌ از غروب‌ آفتاب‌ بايد در منزل‌ باشند تا نكند هدف‌ يكي‌ از آن‌ سلاح‌هاي‌ انفجاري‌ قرار گيرد كه‌ تركاندن‌ آنها را چه‌ مسخره‌! شادي‌ نام‌ گذاشته‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 11:29 |

 سال ۱۳۷۷ اجلاس  سران  كشورهاي عضو سازمان همكاريهاي  از راست : ولاديمير پوتين - نورسلطان نظربايف - سيد محمد خاتمي -  حيدر علي اف  و صفر مراد نياز اف اقتصادي ( اكو ) در آلماتي قزاقستان برپا شده بود و من كه در آن زمان در ادامه ماموريتم در اين شهر بسر  مي بردم ، وظيفه داشتم تا به اجلاس  پوشش خبري بدهم .

از روزها قبل وزارت امورخارجه قزاقستان دائما با من در تماس بود تا آخرين خبرها را از آمدن آقاي خاتمي به اجلاس جويا شود .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 15:20 |

دهه 1360 تازه به خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) رفته بودم.يكي از تالارهاي متروي مسكو - متروي مسكو در ايستگاه ميدان لنين 7طبقه دارد روزي به من ماموريت دادند تا همراه با ديگر خبرنگاران به ديدار كارهاي ساختماني متروي تهران بروم و  گزارشي از آن داشته باشم.

در نوشته ام زير عنوان " مترو  دارد می آید  " از جمله به زيبايي هاي يكي از ايستگاههاي آماده آن زمان متروي تهران ( ميرداماد فعلي ) پرداختم و در بخشي از آن نوشتم كه : متروي تهران  زيباترين متروي منطقه خواهد بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 15:13 |

مرحوم مير افضلي - روحشان شاد همه آنها را مي شناختم ، قديمي ها را بيشتر  ! اما به همه بطور يكسان تعلق خاطر داشتم – سيد مهدي مير افضلي با غم يتيمي بزرگ شده بود و قسمت اين بود كه دو فرزند خردسالش هم  بدون سايه پدر بر سر بزرگ شوند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 15:9 |
مرحوم احمد بورقاني - براي شادي روح او و همه ي همكاران درگذشته ام صلوات                              

 آن سالهاي جنگ بار همه  اتاق خبر ايرنا روي دوش چند نفري بود كه بعضي هاشان هنوز هم هستند . بعد از ظهرها من بودم و قربانعلي رحيمي.  خبرنگاراني كه بيشتر كارهاي بيرون از اداره را انجان مي داديم و سردبيرمان استاد عزيز و سرور بنده جمشيدخان شفيعي كه دائم مانند اتوبوس هاي ميدان امام حسين (ع) – آزادي  قبل از آنكه بي آر تي ها بيايند ، ما را ماموريت مي فرستاد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 14:57 |

سالهاي دهه 1360 بود. من در ايرنا خبرنگاري مي كردم و مرحوم احمد بورقاني " احمد بورقاني " رييس و قبل از آن " معلم " من بود. جنگ بود و عطر شهادت ، ايثار ، نهايت گذشت ، جانباز شدن ، و انبوهي كه از آنان خبري نبود و هنوز هم از بعضي هايشان نيست  . روزي در نوشته ايي از آنان با عنوان " جاويد اثر" ها ياد كردم و اين چنين لغتي به لغت نامه فارسي و فرهنگ شهادت اضافه شد و پيشوند نام " اميرحسين " برادر احمد هم قرار گرفت .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 14:38 |

روز شنبه 30 آذر ۱۳۸۷(امسال )كه شب آنرا شب يلدا مي گويند با سرويس به اداره مي آمدم كه گوينده راديو درباره شب يلدا و سنت هايحسينه ارشاد اين شب در قديم ها سخن مي گفت . مي گفت كه آن سالها افراد فاميل عمدتا در خانه بزرگتر خانواده دور هم جمع مي شدند و درحالي كه ميوه هاي تابستاني و آجيل شيرين جلوي دست آنها بود ، شاهنامه مي خواندند و فال حافظ مي گرفتند .

 گوينده به اينجا كه رسيد شروع به گلايه و شكايت از نسل جديد كرد كه به گفته او به اين سنت ها كم توجه شده و در مقابل به مسايلي علاقه دارد و مي پردازد كه به لحاظ فرهنگي به جامعه ما تعلق ندارد .

  اينجا كه رسيد دو خاطره و نكته  در ذهنم نشست :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 14:29 |

مرحوم احمد بورقاني - آن موقع كه همه با صفا بودند و احمد با صفاترين آنها آن روز پيكرهاي پاك شهداي مكه را به ايران مي آوردند و من براي تهيه خبر به فرودگاه مهرآباد پاويون دولت رفته بودم . به استناد عكس موجود ازجمله مقاماتي كه براي شركت در مراسم انتقال پيكر شهدا به فرودگاه آمده بودند آقايان بشارتي آن زمان قائم مقام وزير امورخارجه و محسن رفيق دوست وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بودند.

هواپيما تاخير داشت و من فرصت را براي گفت وگويي اختصاصي با مقامات درباره مسايل مختلف روز بخصوص آن مسايلي كه در حوزه كاري آنها بود ، مغتنم شمردم .

 آن روزها صدام درباره جنگ پيشنهادي رياكارانه داده بود. من آنرا با آقاي بشارتي مطرح كردم و خواستم تا نظر ايران را درباره آن پيشنهاد بگويد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 14:23 |

جوانهاي انقلابي در حال محافظت يكي از كاخ هاي سلطنتي ديماه 1357 بود كه به دعوت " فتحي "‌مدير وقت خبر واحد مركزي خبر به همكاري با صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران دعوت شدم . آن سال من براي روزنامه اطلاعات ودر دفتر نمايندگي آن در قزوين به صورت حق التحرير كار مي كردم . آن موقع صدا و سيما در قزوين خبرنگاري نداشت و بدنبال آن بود تا كسي را پيدا كند كه بتواند اخبار اين شهر را بخصوص در آن روزهاي انقلاب و اعتراضات مردمي ، به راديو و تلويزيون بدهد. فتحي به اتفاق همشهري من " پرويز آريايي " معاون واحد مركزي خبر – سردبير وقت خبر راديو به قزوين آمده بود تا از ميان خبرنگاران محلي ، فردي را براي همكاري انتخاب كند كه قرعه به نام من خورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رئوف پيشدار در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 14:14 |